تقارن غریبی است که گاه وقتی ذهن مان معطوف به نکته یا پدیده یی در متن و بطن زیست معاصر بشر در جوامع شهری است، ناگهان و همزمان، جلوه های آشکاری از همان پدیده به شکلی غیرمنتظره در اطراف مان رخ می نماید و اطمینان تلخ ما را از شیوع و رواج خود افزون می کند. اخیراً با لمس چندصدباره پدیده «سرک کشیدن دیگران به دل زندگی خصوصی» آدمی، در این فکرم که دوران و دور و بر ما احتمالاً بیش از همیشه و همه جا اعضای خود را درگیر این معضل می کند. درست در همین روزها تصادفاً خبر مشکلاتی که برای محمدرضا گلزار پدید آمده را شنیده ایم. از خودم می پرسم واقعاً چیزی تحت عنوان حصار، دیوار، مرز، محدوده یا دایره در اطراف زندگی خصوصی افراد وجود ندارد؟ جداً چگونه می شود باور کرد که هیچ کس وجود چنین چیزی را در این جامعه و این زمانه به رسمیت نمی شناسد؟ یعنی باید آن دغدغه عمیق و قدیمی آدم های آثار بیضایی - از «کارنامه بندار بیدخش» تا «شاید وقتی دیگر» - را باور کنیم که نگرانی مداوم «زیر نگاه بودن» رهایشان نمی کند؟ یعنی هر کار هر آدمی در هر حوزه شخصی و خصوصی، به هر آدم دیگری که به هر شکلی از آن باخبر می شود یا درباره اش وراجی می کند، واقعاً مربوط است؟ اینکه برخی خود را قیم همگان می دانند و از این زاویه، به کلام یا با حضور جسمانی وارد حریم زندگی خصوصی افراد می شوند، اگر نه درست، دست کم در آنچه به عادت ما تبدیل شده، طبیعی به نظر می رسد. ولی اینکه خودمان هم در دل فضا و کار فرهنگی همان رویه را در پیش بگیریم و چنان کنیم که قیم مآبان می کنند، نه فقط باورنکردنی، که حتی فاجعه آمیز است. به تازگی در ماهنامه فیلم، یادداشتی کوتاه به بهانه بازی حامد بهداد در فیلم «دلخون» ساخته محمدرضا رحمانی، با همراهی مقدمه سردبیر مجله هوشنگ گلمکانی و انبوهی عکس، به حجم مطلوب دوصفحه یی رسیده و چاپ شده است. در این نکته کلی که حامد بهداد گاه بیش از حد اصرار دارد در همان زمان بازی در برابر دوربین - و نه بعدتر و در مصاحبه ها و غیره- با نوع نگاه و رفتار چهره و صدا و لحنش به بیننده بگوید که ببین دارم چه خوب بازی می کنم، با گلمکانی موافقم ولی این موافقت اولاً و در این ابعاد محدود اعلام موضع، اهمیت تحلیلی ویژه یی ندارد (همان گونه که اعلام موافقت خود او با نویسنده آن مطلب در مجله فیلم) و ثانیاً نمی تواند ربطی به ویژگی های مثبت و اثرگذار برخی نقش آفرینی های دیگر بهداد داشته باشد (از جمله در «بوتیک»، «این زن حرف نمی زند»، «کافه ستاره»، «روز سوم»، «شبانه روز»). بعدتر و در بخش بازیگری خود مجله فیلم، به ارائه تحلیلی از جنس و نوع کار او خواهم پرداخت. اما در اینجا مقصودم فقط این نیست که تخریب شدید و عجیب دوستان را در خود مطالب این دو صفحه اخیراً چاپ شده زیر سوال ببرم. آنچه غرابتی باورنکردنی دارد و با موضوع این یادداشت هم قرابتی محسوس، عکس های بسیار بسیار عجیب صفحه دوم این مطالب است. عکس هایی که در تمام آنها ژست ها و فیگورهایی نامعمول از بهداد به چشم می خورد و با تعمد و خوش طینتی محض، به تناسب ماهیت تخریبی خود مطلب انتخاب شده اند. عکسی از بهداد که در میانه جلسه پرسش و پاسخ تئاتر «سگ- سکوت» به روی میز پریده، با بخشی از مطلب ارتباط دارد که نویسنده همین کار او را به عنوان جلوه یی از عجیب و غریب بودن و ناروا بودن رفتارهای بهداد در جایگاه یک بازیگر مثال می زند. این از همان مواردی است که واقعاً داریم رفتارهای شخصی آدم ها و نظر دادن در باب آن را نیز به کار ظاهراً تحلیلی مان اضافه می کنیم. من هم یک بار در حین تحلیل بازی آل پاچینو در یکی از همین سخنرانی های معمول، از جایم بلند شدم و برای توضیح سرعت و زاویه و شدت چرخش او هنگام باز کردن جعبه حاوی سلاحش در «بعدازظهر نحس»، حرکتش را - هرچند ناشیانه - تقلید کردم. یا پیش آمده که در تحلیل یک فیلم مهرجویی برای توضیح نوع دکوپاژ سیال و روان و غیرفولادی او جمله یی را که می خواستم ازش نقل کنم، در حضور خودش با تقلید صدای خودش گفتم. اینها به اصل کار من ربط دارد؟ اگر کسی خودش بی طنز و پیش بینی پذیر و بیش از حد قاعده مند و نامنعطف است، می تواند از این کار من یا بهداد جا بخورد. ولی نمی تواند - و حق ندارد- این را به دلیلی برای بی قدر دانستن تحلیل من یا بازی بهداد بدل کند. این دو به هم بی ربطند و ملاک قرار دادن یکی برای اظهارنظر در حیطه دیگری، درست مثل همان کاری است که افراد دور از عرصه هنر و فرهنگ می کنند و در قضاوت درباره هنرمندان، تنها چند نکته اخلاقی را که از آنها می دانند، به عنوان جایگزین معیارهای تحلیلی ً نداشته و نخوانده خود به کار می برند. اما باز عجیب تر و خصوصی تر از این، عکسی است که بهداد را در حالی که عکس بازیگر محبوب خودش و ما و بسیاری دیگر یعنی مارلون براندو را به دست دارد، نشان می دهد. بدیهی است که عکس ربطی به هیچ فیلم و جلسه سینمایی و غیره ندارد و فقط برای اثبات اینکه به تعبیر دوستان، بهداد دوست دارد شبیه براندو و متدیست ها تلقی شود (از شون پن تا ادوارد نورتون، چه کسی دوست ندارد؟،)، کنار مطلب آمده است. در واقع این عکسی کاملاً خصوصی و شخصی محسوب می شود که به شکلی حیرت آور، برای تزیین مطلبی که داعیه تحلیل بازیگری دارد، آمده است. کاری که در تاریخ نزدیک به ۴۰۰ شماره یی ماهنامه فیلم بی سابقه بوده و هیچ گاه عکس های پرتره افراد، خارج از تصاویر یک فیلم، به این شکل گزیده و هدفمند و تعمدی و همسو با تخریب یا تحسین جاری در یک مطلب، کنار هم چیده نشده اند. جز مثلاً در مورد مطلب خود گلمکانی در شماره ویژه بیست سالگی مجله که در انتخاب و تصمیمی شخصی و خودهجوگرانه، چنین اتفاقی افتاده. وقتی کسی چنین کاری را در مورد خودش می کند از همان نمونه های طنزآمیز دلپذیری است که در غیرمستقیم بودن اشاراتش، ظرافتی نهفته است. ولی وقتی در مورد کسی دیگر به این ابزار حاشیه یی متوسل شویم، به شکلی از کار مطبوعاتی (بخوانید ژورنالیستی) دست زده ایم که شایسته شأن مجله قدیمی و خاطره انگیز همه ما نیست و بیشتر، از جنس همان رخنه در زیست خصوصی آدم هاست که پیشتر گفتم.
نام (الزامی)
ایمیل (الزامی)
وب سایت
من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز